هرازگاهی بمیریم
آنچه امروز تجربه کردم نباید از یاد برود. وقتی دچار سرگیجه عجیبی شدم و چندباری نزدیک بود زمین بخورم حس کردم نکند یکی از رگ های مغزی م پاره شده است و خون در سرم جمع شده. نکند قرار است چند ثانیه دیگر به بیمارستان منتقل شوم و بعد اگر شانس نیاورم بمیرم ؟ترسیدم.
چه کسی است که از مرگ در ثانیه های آتی وقتی حس ش می کند ترسی نداشته باشد. بی شک هر کدام از ما بارها شیوه ی مردن مان را در ذهنمان تصویر کرده ایم. اینکه دیگران بدون ما چه می کنند؟ و داستان هایی بافته ایم. اینکه حتما چقدر در غم نبود ما اندوهگین می شوند. با لباس های سیاه تصویرشان کرده ایم. سر قبر مان! چقدر غصه خواهند خورد و چقدر زندگی شان مختل شود! و بعد به این فکر کرده ایم که نکند فلانی و فلانی زود ما را از یاد ببرند. چه تصویر تلخی. نکند بدون ما زندگی بهتری را داشته باشند!؟ و این ترسناک است. نکند واقعا ما مانع بسیاری از خواسته ها و آرزوهایشان بوده ایم. نکند مانع بسیاری از چیزی بوده ایم که خودشان باشند. تحت آن شرایط است که واقعا بدون ما زندگی بهتری را تجربه خواهند کرد و نبود ما هر روز نه تنها اندوه بار تر که فراموش شدنی تر و از یاد رفتنی تر است. آنچه از مرگ خود در ذهن تصویر می کنیم یک حقیقت است که باید جدی ش بگیریم. هر از چند گاهی بمیریم! در ذهنمان. و ببینیم برای آدم های اطراف مان چه رخ خواهد داد. چه پیش خواهد آمد و مسیر داستان سرنوشت شان را بدون خودمان بسازیم و تصور کنیم. این یک حقیقت است که نباید از آن فرار کنیم. درسی که امروز گرفته ام این است که یاد گرفتم چگونه هر از چند گاهی بمیرم و تاثیر مرگم بر دیگران را تصویر کنم. بی شک تصمیمات تازه ای در برخورد با دیگران می گیرم و لااقل وقتی واقعا خواستم بیمرم می دانم که همه برایم اشک خواهند ریخت و هرگز دلشان نمی آید مرا از یاد ببرند. یادی دلنشین . و انسان بعد از مرگ چیزی جز یاد نیست. چیزی جز اینکه به یاد آورده شود و از یاد نرود. زندگی بعدی انسان یاد هاست. هربار که به یاد آید، زنده خواهد بود. یادی شیرین در اوج اندوه نبودن. سرشار از زندگی در مرگ.
۳۰ مرداد ۱۴۰۲
مهدی اصغری ازغدی