رابطه ی مستمر

رابطه ی مستمر

خیلی از ما همیشه حرف هایی داریم که نمی زنیم. نگاه هایی داریم که نمی کنیم. درد هایی داریم که درمان نمی شوند و امیالی داشته ایم که رهایشان کرده ایم. ما همیشه یک چیز ناقص را در خود نگه میداریم. نصفه و نیمه. بی پایان. در میانه رها شده. و چرا؟ احتمالا چون انسان کامل شدنی نیست؟

امروز به این فکر می کردم که چقدر کارهای نصفه و نیمه دارم. چقدر باید همانقدر که برای پایان داستان هایی که می نویسم و زمان می گذارم برای تکمیل تکه های دیگر وجودم و امیال نیمه کاره م هم زمان بگذارم. همیشه آدمی بوده ام که از میان دوست داشتن و دوست داشته شدن اولویت م دوست داشتن بوده است. من که این میزان از دوست داشتن را ستایش می کنم چرا نباید آنرا پس از دوست داشتن به دوست داشته شدن ارتقا دهم؟ و البته فقط یک راه قطعی و درست می شناسم. دوست داشتن بیش از حد و مستمر تو را به دوست داشته شدن ارتقا خواهد داد. فرضیه اینکه اگر زیاد دوست بداری به مرور دوستداشتنی خواهی شد لااقل در زندگی من و در تجربه ی من همیشه نتیجه ی مثبتی داشته است.

استمرار در عشق و داشتن یک رابطه ی طولانی می تواند آدم را به دانش و بلوغ بیشتری برساند. این نظر من است و شاید که شما مخالف آن باشید. اما بنظر من وقتی یادمیگری که در شرایط مختلف سختی ها و خوشی ها باز با یک فرد ثابت آنرا تجربه کنی تمرین خوبی می کنی برای آنکه تحت هر شرایطی دوام بیاوری و از مسیر ت دور نشوی. برای من نوشتن دقیقا همین استمرار است. برای آنکه یک نویسنده حرفه ای باشیم باید هر روز و تحت هر شرایطی بنویسیم. اما به اندازه. این استمرار است که آدم را صاحب توانایی نوشتن می کند نه استعداد. عشق و رابطه ی طولانی با فرد مقابل نیز دقیقا همین درس را به آدم می آموزد. استمرار داشتن یک رابطه و حفظ حداقل های یک رابطه ی عاشقانه ی متقابل تحت هر شرایطی. مثل خیلی وقت ها که حال و حوصله ی نوشتن در ابتدا وجود ندارد و باید به ارتباط با نوشتن ادامه داد و باز هم آن روز لااقل یک حداقلی نوشت. این قلم آدم را پخته می کند. همانطور که یک رابطه ی بلند مدت انسانی از نظر عاشقانه یا دوستی می تواند به آدم بیاموزد که تحت هر شرایطی باز باید به حداقل نیازی از فرد مقابل دقت و توجه داشته باشی تا آن رابطه را از دست ندهی. وقتی آدمی رابطه ی طولانی مدت را می آموزد و آن را در خود پرورش می دهد بنظر من می تواند حالا سایر کارها را نیز در بستر همین تمرین تکرار کند. مثلا برای من یا بعضی از شمایی که علاقه ای به نوشتن دارید همینطور خواهد بود. یاد میگیریم که هر روز احتمالا ابتدا حوصله ی نوشتن نیست اما وقتی پای قلم و کاغذ می نشینیم و حتی شده به زور و اصرار چند خطی می نویسیم یا چند خطی را با دستگاه تایپ کامپیوتر مان تایپ می کنیم رفته رفته به ادامه ی نوشتن شوق می ورزیم و حالا حس و حال نوشتن به سراغ مان می آید. آنقدر که دیگر دلمان نمی آید رهایش کنیم. دقیقا مانند یک رابطه ی طولانی که آدم هر روز ممکن است کاهلی در رفتارش داشته باشد یا کم حوصلگی به سراغ ش بیاید اما می آموزد برای آنکه فرد مقابل بهم نریزد یا او را رها نکند لااقل حداقلی از ارتباط را حفظ کند.

با این پیش فرض من بنظر می رسد اگر می خواهید که نویسنده ای باشید با رمان ها، داستان ها و فیلمنامه های متعدد که بالاخره تعداد و کمیت نوشتن بی تاثیر در دیده شدن یک نویسنده به عنوان یک نویسنده ی حرفه ای نیست پس باید داشتن یک رابطه ی طولانی را لااقل بنظر من در خود پرورش دهید. ذهن باید یاد بگیرد که رها نکند. لااقل به این سادگی ها رها نکند. نوشتن هم همین است. نباید رهایش کرد و باید ادامه ش داد تا بالاخره روزی به یک فیلمنامه نویس حرفه ای یا یک داستان نویس مطرح تبدیل شد. قطعا اگر شما ده رمان ، پنجاه داستان کوتاه و ده فیلمنامه ی چاپ شده داشته باشید (با ذکر این نکته که چاپ کردن نوشته ها در عصر فعلی بسیار ساده است) دیگران شما را جزو حرفه ای ها قلمداد خواهند کرد و دیر یا زود دیگر آدم های حرفه ای این حوزه ها با شما ارتباط خواهند گرفت. باید پذیرفت که بدون شک تعداد و کمیت کار در ذهن دیگران شما را به یک فرد حرفه ای تبدیل می کند. پس آنرا جدی بگیرید. و همانطور که گفتم داشتن یک رابطه ی طولانی را!

دیدگاهی ثبت نشده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *